کتابخوان آذر ماه 96

خرید بک لینک

عنوان کتاب: ماهیها پرواز میکنند

نام مؤلف: مریم بصیری

نـاشـر: انتشارات کتاب جمکران

تعداد صفحات: 311

از آب و گل تا جان و دل

گاهي خداوند مهربان براي بندگانش روزيهاي خاص در نظر گرفته و به آنها نگاه ويژه ميافكند. «ماهیها پرواز میکنند» داستان بندهاي است كه در سفر حج هم بند دل از دنيا نگسسته است و به هواي پاسخ به نيازهاي حرفهاي و برآوردن انگيزههاي مادي و زميني به اين سفر معنوي مينگرد، اما در نهايت مجذوب روح آسماني اين سفر شده و از تجربة يك حجّ معنوي بهرهمند ميشود.

«ماهیها پرواز میکنند» یک سفرنامۀ حج است که در 14 فصل یا به تعبیر خودِ کتاب، در 14 شوط، نوشته شده است. نکتۀ شايانتوجه دربارة شیوۀ روایت اين اثر، آن است که با زاويۀ دومشخص و خطاب به خود نویسنده، بيان شده و گویی نویسنده و مخاطب اثر یک نفر است که دارد خاطراتش را مرور میکند و سفرنامه را برای خودش مینویسد.

ماجرا، داستان دختر معماری است که به سفر حج رفته و تنها بهدنبال ويژگيهاي معماري اسلامي میگردد، اما در طول این سفر زميني، درگیر سفري ذهني و معنوی نيز ميشود که جذابیتهای متفاوتی برای او -و البته برای خوانندۀ اثر- ایجاد میکند.

در فرازي از كتاب ميخوانيم: «هنوز هم داشتي با خودت گيج ميزدي كه آن سفر ناگهاني چه باري برايت داشته است. هنوز هم دلت مثل جوجهگنجشكي كه از ميان درختان بهشت افتاده بود كف خيابان، ميتپيد. قلب گنجشك مثل ويبرة تلفنت در كف دستت ميتپيد و ميتپيد تا اينكه انگار تماس براي هميشه قطع شد و قلب از ويبره افتاد».

« هر چه اعتراض ميكني و ميگويي كجا ميبردنت، كسي جوابت را نميدهد، نميداني به عمد حرف نميزنند و يا واقعاً فارسي بلد نيستند. هزار جور فكر و خيال ميآيد كنج ذهنت... لابد بايد ديوانهترين دختر جهان باشي كه با ديدن تابلوي اداره پليس و دستگير شدنت خوشحال شوي. لااقل مطمئن شدهاي كه مثل آدمرباهاي تهران، دزدي در لباس پليس نيستند... يك برگه ميگذارند جلويت و با توپ و تشر حاليت ميكنند پُرَش ميكني. دوربينت را هم ميبرند و كيفت را هم ميگردند. با بيرون ريختن رژ، ريمل و ادكلن لابد فكر ميكنند به يك فروشگاه لوازم آرايش دستبرد زدهاي...»

عنوان کتاب: كوچك جنگلي

نام مؤلف: اميرحسين فردي

نـاشـر: قدياني

تعداد صفحات: 240

حماسة بزرگِ كوچك

صد سال پيش از انقلاب شكوهمند اسلامي ايران، در سال ۱۲۵۷ هجری شمسی، در ارتفاعات تالش گيلان کودکی متولد شد كه او را يونس ناميدند، يونس كوچكي كه آمده بود تا سرنوشت بزرگي براي خود و برگ زرّيني در تاريخ پرافتخار كشورش رقم زند، بسياري از صاحبنظران، قیام جنگل را مانند قیام ۱۵ خرداد زمینه ساز وقوع انقلاب اسلامی ميدانند.

رهبر معظّم انقلاب اسلامي درباره شهيد ميرزا كوچك جنگلي ميفرمايد:

«[ميرزا كوچك خان] یک واحد مینیاتوری از نظام اسلامی و جمهوری اسلامی را در رشت و در همان محدوده خاصّ خودش - گیلان - بهوجود آورد.»

مرحوم اميرحسين فردي بعد از مطالعة کتاب «سردار جنگل» اثر ابراهیم فخرایی که از نزدیکان میرزا بود به سرنوشت اين قهرمان ملّي علاقهمند شد و با گسترش مطالعاتش در اين زمينه اثر ارزشمند «كوچك جنگلي» را در خصوص زندگي و مبارزات سردار جنگل پديد آورد.

«کوچک جنگلی» كه هشتاد سال پس از نهضت جنگل منتشر شد، روايتي نزديك به واقع از قيام جنگل را با خلق و آفرینش استادانة شخصیتهای داستاني، نقل كرده است. نويسندة توانا با اين روش بر جذابيت و خواندنيتر شدن اين اثر تاريخي افزوده است.

اين رمان نوجوانانه از بازگشت میرزا به گيلان پس از سالها تبعید و ديدار با دوستانش آغاز ميشود و در ادامه، زندگي و مبارزات اين مرد بزرگ را در سیوپنج فصل روایت میكند.

در سه فصل ابتدایی، حوادث تاريخي، مستندوار بيان ميشود و از فصل چهارم پاي شخصیتهای ديگري به متن باز شده و مخاطب در ادامه با روايت تاريخي جذّابتري مواجه ميشود.

در فرازي از كتاب ميخوانيم:

میرزا آهسته گفت: «دکتر حشمت، تو دوست با وفایی برای من بودی و هستی. نمیدانم چه چیزی باعث شده است که تصمیم بگیری برگردی و طبابت کنی. تو خوب میدانی که آنچه مردم ما را از پای در میآورد بیماری جسمی نیست، بلکه بیماری روحی است. مردمی که استقلال و آزادی نداشته باشند، از نظر روحی و انسانیت دچار بدترین بیماری هستند. هیچ مرضی به پای این یکی نمیرسد. دکتر، من دوست دارم تو طبیب آزادی و حرّیت هموطنانمان باشی، نه...»

عنوان کتاب: قنات، مظهر روشنایی

نام مؤلف: محمدرضا افضلی/ تصویرگر: نوشین ناهیدی

نـاشـر: شرکت انتشارات فنی ایران

تعداد صفحات: 32

جوششي زلال در قلب خشك كوير

خلاقيت و دانش پيشينيان ما در فنّ قناتسازي، آنقدر عالمانه و بديع بوده كه هنوز كه هنوز است، شبكههاي آبرساني در نقاط تاريخي ايران، كارشناسان و پژوهشگران باستانشناس جهان را شگفتزده و متحيّر ميسازد.

اين قنات است كه به بسیاری از روستاهای حاشیة کویر كشور عزيزمان صفا و بركت بخشيده است، سرچشمهاي كه رسيدن به آن پشتكار، ذكاوت و تجربة فراوان ميطلبد. اجداد ما با قناتسازي آبهاي شيرين دامنة كوهستان را به خشكي سوزندة كويرها هديه ميكردند و شرایط سخت و نامناسب محیط زیست خویش را برای زندگی بهتر و شرايط مناسب برای کشاورزی تغییر ميدادند.

«قنات، مظهر روشنایی»، کتابی داستانی مخصوص نوجوانان گروههای سنی «ب» و «ج» است که در خلال داستاني جذّاب، گرم و صميمي و در محيطي فارغ از هياهوي دنياي مدرن، كودكان و نوجوانان را با آداب و رسوم قديمي، شيوههاي ساخت و فوايد كاريز يا قنات آشنا ميكند

كاوه نوجوان شهرنشيني است كه همراه پدر براي ديدار با پدربزرگش، راهي يك روستاي كويري ميشود و در طول اين سفر جذّاب با ماجرای حفر قنات آشنا شده و ضمن آن، اطلاعات فراوانی در خصوص قناتها و چگونگی حفر آنها و شاکلۀ کلی آنها میآموزد و در پايان داستان به وجود ارزشمند پدربزرگ و خطة آبا و اجدادياش افتخار ميكند.

خواندن اين كتاب در ارتقاي خودباوري ملّي و عزّت نفس كودك و نوجوان ايراني مؤثر و مفيد است و آنها را با پيشينة پرافتخار سرزمين گهرخيز ايران اسلامي، آشنا ميكند.

پاراگرافهای برگزیده:

1

به غروب آفتاب و تاریکشدن هوا چیزی نمانده بود. دهانش طعم خاک گرفته بود. موهای پدرش خاکآلود بود و حتی روی مژههایش خاک نشسته بود. جیپ، بین تپهها بالا و پایین میرفت. کاوه پیش خودش فکر میکرد که مگر روستای خوش آبوهوا و سرسبز پیدا نمیشد که پدربزرگ این بیابان خشک و بیآبوعلف را برای زندگی کردن انتخاب کرده بود. تا چشم کار میکرد، خاک دیده میشد. البته گاهی تکدرختی هم در دوردست به چشم میخورد. (ص4)

2

از چند سال پیش، زندگی مردم قناتآباد سخت شده بود. آسمان بخل نشان میداد و باران کمتر میبارید. از دیمکاری دیگر چیزی درنمیآمد. گندمی را که روی زمین میپاشیدند، در فصل خرمن بهزحمت از روی زمین جمع میکردند. سیر کردن شکم زن و بچه پیشکش! آبی که از کشفرود میگرفتند، سالبهسال کمتر میشد و بعضی سالها هنوز بساط نوروز را برنچیده، نهری که آب از کشفرود میآورد، خشک میشد. جوانها راه شهر را یاد گرفته بودند و دنبال کارگری میرفتند. (ص10)

3

استاد رحمان، محل مظهر قنات را مشخص کرده بود. اهالی شمسآباد، با شنیدن خبر بازگشت استاد رحمان، با ساز و دهل و ذوق و شوق فراوان، در محلی که قرار بود مظهر قنات حفر شود، جمع شده بودند. چند نفری هم منقلهای کوچک آتش در دست داشتند که گاهی روی آنها اسفند میپاشیدند. کدخدا و ارباب هم هر یک گوسفندی فرستاده بودند تا هنگامیکه کلنگ اول را زدند، آنها را قربانی کنند. (ص16)

4

بعد از چندین کیلومتر پیشروی در مجرای زیرزمینی و کندن دهها میله، به گمانۀ اول نزدیک شدند؛ کمکم زمین مرطوب میشد و آب از دیوارهها و کف مجرای زیرزمینی تراوش میکرد. به «آبده» قنات رسیده بودند. تلاش شبانهروزی استاد رحمان و اهالی شمسآباد، داشت به نتیجه میرسید. چند هفته بعد، خشکهکار به مادرچاه متصل شد و آب قنات به شمسآباد رسید. اهالی شمسآباد، از اول صبح بر دهل میکوبیدند و در سرنا میدمیدند. روزگار برایشان نو میشد و قدر آن را خوب میدانستند. (صص20-22)

5

پدرش پرسید: «دیشب خوب خوابیدی؟» کاوه جواب داد: «بله! همهاش خواب چاه و چشمه و قنات میدیدم!» مادربزرگ، که نان تازه و پیالۀ سرشیر را جلوی کاوه میگذاشت، گفت: «خیر است! از قدیم گفتهاند آب روشنایی است.» کاوه به چشمهای ریز و مهربان پدربزرگ خیره شد. کسی چه میداند؛ از کجا معلوم که استاد رحمان خود او نباشد؟ (ص28)

عنوان کتاب: این نقشها واقعی است: نقشهای زناشویی

نام مؤلف: سید مهدی خطیب

نـاشـر: مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)

تعداد صفحات: 55

صحنة دشوار هنرمندي ما

سالها زندگی مشترک اصلاً شوخی و شوخيبردار نیست و عرصة زندگي زناشويي مانند صحنة نمايشي زنده است كه براي اجراي هر صحنه از آن تنها يكبار زمان داريم، در حالي كه نتيجة اجراي تكتك اين صحنهها به بلنداي عمرمان در سرنوشت خود و اعضاي خانوادهمان مؤثر است. پس چه خوب است كه آگاهانه و هنرمندانه در اين صحنه وارد شويم و به بهترين نحو به ايفاي نقشهايمان بپردازيم.

«این نقشها واقعی است» مجموعهای است که تلاش دارد نقشهاي بازيگران گوناگون مؤثر در نظام خانواده را معرفي و تبيين كند.

نويسنده معتقد است نظام خانواده بهخوديخود، نقشهای مشخصی را برای اعضای آن تعریف کرده است که اگر در ایفای آنها خلل و ناهماهنگی ایجاد شود، تعارضهای خانوادگی شکل خواهد گرفت؛ اما در مقابل، کارکرد مناسب هر یک از اعضا در نقش خود، موجب پایداری و شادکامی و رضایتمندی همۀ اعضای خانواده خواهد بود. در این مجلد از کتاب، «نقشهای زناشویی» زیر ذرهبین رفتهاند و کوشش شده تا حقوق و مسئولیتهای زن و شوهر و نقش آنها در خانواده، تعریف و تبیین شود.

کتاب، دو فصل دارد که فصل اول در حکم مقدمهای برای فصل دوم کتاب است. در فصل اول با عنوان «کلیات»، به سؤالاتی ازایندست، پاسخ داده میشود: نقشها بر اساس چه ملاکهایی میان زن و شوهر تقسیم میشوند؟ پذیرش تفاوت یا تشابه زن و مرد، چه آثاری دربر دارد؟ مهمترین ویژگیها و کارکردهای مردان و زنان کدام است؟ و چه ویژگی و کارکردی برای هر یک از زن و مرد، اهمیت بیشتری دارد؟

در فصل دوم به این سؤالات جواب داده میشود: نقش حمایت عاطفی متوجه زن است یا شوهر؟ مهمترین مصادیق حمایت عاطفی، کدام موارد هستند؟ چه تفاوتی میان مدیریت خانه و مدیریت خانواده است؟ اسلام، تأمین مخارج زندگی و خانواده را وظیفۀ چه کسی میداند؟ و زندگی در سایهسار پرورش معنویت چه پیامدهای روانشناختی مثبتی دارد؟

مطالعۀ کتاب، بهطور ویژه برای همسران جوان و كساني که قصد ازدواج و تشکیل خانواده دارند، توصیه میشود.

کتابخانه عمومی شهیدان حجازی همدان...

ما را در سایت کتابخانه عمومی شهیدان حجازی همدان دنبال می‌کنید

برچسب: کتابخوان, نویسنده: بازدید: 182 تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 17:43

صفحه بندی